ايرج افشار

412

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )

روز با حكومت تهران وداع گفتم و به مشغوليّت تازه پرداختم . چنان‌كه معمول است جلسات هيئت وزرا هفته‌اى سه روز از دو ساعت بعد از ظهر در گلستان تشكيل مىشد . آن وقت ناهارى هم براى هيئت دولت تهيّه مىكردند . ولى خود رئيس الوزرا ناهار را در منزل خود مىخورد و دو ساعت بعد از ظهر مىآمد . هيچ وقت هم اتّفاق نيفتاد كه از دو ساعت بعد از ظهر تخلّف كند . در سر ساعت حاضر مىشد و جلسه را تشكيل مىداد و در كارهاى مملكت تصميمات لازمه مىگرفت و دستورهاى قطعى مىداد . در سر ساعت چهار برمىخاست و مىرفت . يك روز من در گلستان و در اطاق خود مشغول كار بودم ، وزراء هم به مجلس رفته بودند . نيم ساعت بعد از ظهر [ 77 ] از مجلس آمدند . ناهار هم حاضر بود فورا مشغول ناهار شديم كه زودتر خود را براى موقع آمدن رئيس الوزرا آماده كنيم ، زيرا رئيس الوزرا بقدرى جدّى و مراقب و سخت‌گير بود كه همه از او مثل بچه مكتبى از آخوند مىترسيديم كه مبادا يك‌دفعه بيايد و ما در هيئت حاضر نباشيم . در بين اينكه مشغول ناهار بوديم پيشخدمتى آمد به گوش من گفت حضرت اشرف شما را به فوريّت خواسته‌اند . تفصيل را به آقايان وزراء گفتم و ناهار را با عجله خوردم و سوار شده رفتم . وارد حياط كه شدم ديدم در بغل ديوار راه مىرود و منتظر من است . نزديك رفتم گفتم فرمايشى بود . گفت بلى من امروز به هيئت نخواهم آمد و اين وزرا هم بايد عوض شوند . خواستم شما از قول من به وزرا بگوئيد فورا استعفا بدهند . از اين فرمايش رئيس الوزرا [ ى ] حكومت مشروطه و دولت پارلمانى خيلى حيرت كردم كه با اصول قانونى هيچ وفق نمىداد و بدون اينكه خود رئيس دولت استعفا كند به هيچ وزيرى نمىتوان گفت استعفا بده ، مگر اينكه وزيرى خودش بخواهد از كار كناره كند و استعفا بدهد . گفتم البته امر مبارك را اطاعت مىكنم ولى اين محذور قانونى هم در ميان هست . از اين سخن من روى درهم كشيد . گفت من شما را مىگويم برويد به وزراء از طرف من اين‌طور بگوئيد . شما تكليفى جز رسانيدن پيام من نداريد . ديدم چاره‌اى نيست . تدبيرى به خاطرم رسيد كه لااقل سندى از او تحصيل كنم كه اگر فردا اعتراضى كردند ريش من درگير نباشد . گفتم اجازه مىدهيد كه عين اين فرمايش حضرت اشرف را كتبا به وزرا ابلاغ